
میرسد روزی که
مرگ عشق را باور کنی
میرسد روزی که
بی من لحظه ها را سر کنی
میرسد روزی که
بی من در کناره عکس من
شعر های کهنه ام را
مو به مو از بر کنی
![]()
![]()
![]()
![]()

الو ... الو... سلام
کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟
پس چرا کسي جواب نميده؟
يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...
هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .
صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا
باهام حرف بزنه گريه ميکنما...
بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛
فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول
ميزدند و بيشتر ميخواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور،
حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد . و در
ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند . و بعضي
پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند . و بعضي
آزادگيشان را ![]()
![]()
وشیطان می خندید ![]()
![]()
![]()